تبليغاتX
ادبی

 

گفتم مي­آيي، کوچه­ها را آب پاشيدم

گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشيدم

شب با سپاه خويش در پس­کوچه­ها گم شد

بر ذهن تار آسمان، مهتاب پاشيدم

هرچند بي تو زندگي، مرداب ماندن بود

من بذر نيلوفر بر اين مرداب پاشيدم

در قاب عمرم انتظاري کهنه مي­رقصيد

تصويرهاي تازه بر اين قاب پاشيدم

امشب تمام آنچه مي­بايست، من کردم

بايد بيايي! کوچه­ها را آب پاشيدم

 «محمدرضا تقی دخت»

نوشته شده توسط ملاحت شاه علیزاده  در ساعت  | لینک  |