بي تو
چگونه
سطرهاي مبهم قلبم را
ويرايش كنم
نمي توانم
نمي توانم
«آينده آفتابي»
صداي گنجشككان زيبا مرا به زندگي فراميخواند به جست و خيز به
تلاش به اميد آيندهآي بهترمي دانم كه عظمت آن بزرگ بينهايت
است و گنجايش اين دنياي كوچك را ندارد بايد اين پوستين تنگ را
دريد و در دنيايي ديگر تولدي نو يافت دنياي خالي از حسادت و ريا،
دنيايي كه همسايگانت به افتاب ميانديشند دنيايي كه به انسان به
خاطر امانت بزرگي كه روي دوشش گذاشته شده احترام ميگذارند نه
آراستگي ظاهرش در اين دنيا بايد زندگي كرد و عشق ورزيد بايد
محبت كرد و دستان ديگران را بدون توقع استقبال كرد چگونه
ميتوان به يكي بودن و يكرنگي رسيد؟ و چگونه مي توان فاصلهها
را از صفحه گيتي پاك كرد؟ انديشه به وحدت و يكي بودن غوغايي در
دل برپا ميكند گويي پرنده روح قصد پوستين اندازي و پركشيدن به
سمت آفتاب را دارد.
مرا اين درد برآن مي دارد كه دست به دامانت
شوم و دايم از شاخه مهربانيت ميوه برچينم و
هميشه به ياد تو باشم، پس چنين برميآيد كه تو
نيز خواهان مني و مرا با طعمه درد به سوي خود
ميكشي. چنين برميآيد كه تو نيز عاشقي و تو
نيز به جاري شدن آب در ميان باغ و گلزار عشق
ميورزي و چنين برميآيد كه تو نيز آيههاي
طبيعت؛ درخت و گل و شكوفه و بهار و آسمان و
عشق را تلاوت ميكني. پس من و تو درد
مشتركي داريم؛ درد تنهايي، درد عشق و چنين
دردي درمان نپذيرد، جز با وصل
اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست
تنها فرصت ديدن آنها را دارم. قافله عمر عزم رفتن دارد و من در ابتداي راه «چه
كنم، چه كنم» دنبالي راهي براي رهايي و راه افتادن هستم.
هرشب برآنم كه چون سحر برخيزم از دري ديگر به عالم و عالميان بنگرم و ديدنيها
را غير از اين ببينم و حرفهايي غير از اين بزنم. هر روز تلاش ميكنم، مناسبات و
نظم ها را درهم ريزم و تناسبي ديگر در ارتباطات و علت و معلول برقرار سازم؛ اما
دريغ كه زيستن چون رودي فارغ از ايستايي در بستر تكرار جاري است، بي انكه من
بتوانم نگاهي از نو بر آن بندازم و آنچه آزارميدهد، نبينم و آنچه مايه دلگرمي خودم
و اطرافيانم است به توان برسانم.
من همان مسافر در مه گم شده قطار زندگي هستم كه در آرزوي پاره كردن رشتهها و
خلق پيراهني نو براي بانوي زندگي در ميان مه و اشك و آه گم شدم و جاده و شاهراه
ها را باختم.
آنچه در ذهنم رديف مي شود بيابان است و بيابان صداهايي كه مرا به خواب و غفلت
مي خوانند، نشاني از بيداري و رفتن حس نمي كنم.
